امروز بر نقشه ی جغرافیای امروز دیدم
جهان دست کشیدم،
دخترانی دیدم
با خورشیدی در لبخندهایشان
قرص ماه
بر جبینشان
شب،رنگ شب
در گیسوانشان
دانه های مروارید
در صدف چشمانشان
برج های آتش
بر گونه هایشان
و بهار
در وجودشان
ناگهان دستم گربه ای را
بر روی نقشه
جغرافیای جهان
بی ترسی از
بیماری
نوازش می کرد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:4 توسط penelope |
هميشه برف رو خيلي دوست داشتم
باران رو هم ايضا
سه روزه كه داره برف مياد و میاد و من سه روز و شب و نصفه شب وب گردی کردم از سر تب، و هر جا صحبت از یه ایده ی تازه بود فحش دیدم و ناسزا ، و عدم تحمل و کلمات رکیک . و مطمئن شدم که جغرافیای تقدیری روی خیلی چیزها موثره یا شایدم عنصر ماهیته که جغرافیا رو تقدیری میکنه و دیگه مطمئن شدم که ما اینقدر قدرتمندیم که میتونیم فضای مجازی روهم به تصور تطهیر به نجاست بکشیم. زنده باد ما. زنده باد تف های ما...
سه روزه که داره برف می آد ومن تو هر فرصت کوچیکی خاطرات شعبون بی مخ میخونم - خاطرات شعبان جعفری به کوشش هما سرشار - و میخندم به حال ملتی که تو این دایره ی بسته ی مدام تکرار شونده ، سرنوشتش رو ، خیمه شب بازهای چیره دست با شعبان های ساده دل بی اندیشه روی صحنه میارن . و از اضطراب فردا ی نامعلوم وتماشای این همه شعبون توی تلویزیون، توی خیابون ،توی بازار، توی هنر ،توی اینترنت ،سخت میگریم و به نگاه دور تاریخ نویسای آینده غبطه میخورم
سه روزه داره برف میاد و من میدونم هنوزم ميشه عاشق بود.و تو این گوشه ی پر التهاب نقشه ی جغرافیا که ما یادگرفتیم التهابشو فراموش کنیم، که یادگرفتیم فراموش کنیم تا زنده بمونیم ، من میدونم هنوز هزارتا دو نفر ،برای شوق یه دیدار عجولانه، توي برف سفيد و بكر آذر ، دلشون تند تند ميزنه.
اينجا سه روزه داره برف مياد اونجا را نمي دونم!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:4 توسط penelope |
| ||||||